حـ ـلزون

مـ ـا خانه بدوشان، غــ ــم سیلاب نـــداریم

کتاب حیفا؛ رمانی جذاب که اطلاعات شما را هم زیاد می‌کند !


این کتابی که تصویرش را مشاهده می‌کنید، مستند داستانی است جذاب که از خواندنش سیر نمی‌شوید.

معلولا هر کتابی را نمی‌گویم حتما بخونید اما؛

          این کتاب را از دست ندهید مخصوصا که نویسنده آن قلمی خاص و زیبا دارد، حداقل که قلمش به دل من که خیلی نشسته، و کاری هم به این ندارم که نویسنده آن یک روحانی و آخوند هست ولی این کتاب را فوق‌العاده نوشته است علاوه بر این موضوع داستان که یک داستان واقعی است و داستان امنیتی و به روز است و به ادعای نویسنده در مقدمه کتاب ۵۰ درصد از مطالب واقعی می‌باشد.

موضوع داستان از این قرار است که دختری از موساد به نام حیفا مأمور می‌شود تا به مخوف ترین زندان خاورمیانه بیاید و با نام مستعاری حفصه روی ابوبکرالبغدادی و عدنانی (از سرکرده‌های داعش) کار کند و آن‌ها را ترقیب و تشویق کند و باعث ایجاد شدن گروهی به نام داعش به آن همه جنایت در خاورمیانه شود.

خلاصه آن که اگر می‌خواهد بفهمید چه شد که به یک باره گروهی به نام داعش قد علم کرد و ادعای حکومت کرد و چه جنایت‌ها که نکرد سر در بیاورید این کتاب را از دست ندهید ....

علاوه برآن که رمان جذابی است اطلاعاتی دست‌گیرتان می‌شود که ....

خرید کتاب از اینجا

۸ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
گرافیست ارشد
۲۰ دی ۱۹:۲۴
بسیار عالی ...
قدیمی به نطر میاد ، چاپ چه سالی هست ؟

پاسخ :

چاپ اولش ۹۵ هست.
یک سال قدیمی حساب میشه؟  :)
گرافیست ارشد
۲۰ دی ۱۹:۴۰
سپاس :) نه جلدش چون ساده بود گفتم :)
راستی دوست داشتید وبلاگ ما رو هم دنبال کنید استاد ، سپاس .

پاسخ :

:)

گرافیست ارشد
۲۲ دی ۰۸:۴۵
سپااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااس .

پاسخ :

احساس رامبد جوان بودن بهم دست داده :)

خیلی ممنون از لطف‌تون
آقای m.r
۲۲ دی ۰۹:۴۱
این رمان 
به همراه کف خیابون و تب مژگان و... 
توی کانال دلنوشته های یک طلبه منتشر شد بعد چهارتاش کتاب شد 
این کانالم از دست ندین 
داستانا همشون از زبون یه اطلاعاتیه 
من که با کف خیابونش زندگی می کنم 
هر کی نخونه کل عمرش بر فناست

پاسخ :

خیلی ممنون از تذکری که دادید :)
هم توی تلگرام و هم توی سروش کانال دارند و با یه سرچ توش میتونید داستان ها را پیدا کنید و همچنین داستان" نه "به تازگی توی کانال تمون شده من نخوندم منتظرم چاپبشه انگار داستان امنیتی در مورد افغانستان هستش
علیـ ــر ضــا
۲۲ دی ۱۷:۲۴
ممنون از معرفی

پاسخ :

خواهش میکنم.
خوش‌حال میشم که کتاب‌هایی که معرفی می کنم دوست دارید
آقای m.r
۲۴ دی ۱۳:۱۹
من نصف نه رو تابستون خوندم ولی نشد بقیشو بخونم 
داستانه خیلی عجیبه 
نخوندم کامل ولی قشنگ بود

پاسخ :

از جریان داستان تا یه حدودایی خبر دارم، ولی منتظرم چاپ بشه بخونمش.
آقای m.r
۲۴ دی ۱۴:۴۴
البته بنده کلی گفتم

پاسخ :

بله متوجه شدم، ولی چون اکثریت جریانات داستان های ایشان واقعی است، قصد خواندن آن را دارم.
آقـای چـشــمـ بـه‌راه
۲۴ دی ۱۵:۰۴
داستان امنیتی و پلیسی همیشه جالب بوده برام... فقط این رمان یک سری سوالات را در ذهنم ایجاد کرد که تا انتهای داستان پاسخی از آن‌ها نبود.

فکر می‌کنم به خاطر مسائل امنیتی که مجبور بودند سانسور کنند، داستان کمی فرم غیر عادی پ غیر طبیعی به خود گرفته باشد
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
کمی توضیح و پرحرفی
👆 این کتاب را ورق می‌زنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هرگز مخالفانم را دشمن نمی‌پندارم، بلکه آنها از بهترین دوستانم هستند. و اینکه در منطق من تعصب راه ندارد. پس با خیال راحت ابراز نظر کن!

☆ نکته امتحانی:
وقت سخن مترس بگو آنچه گفتنی است
شمشیر روز معرکه زشت است در نیام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از حادثه لرزند به خود قصر نشینان
☆☆☆
ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان