حـ ـلزون

مـ ـا خانه بدوشان، غــ ــم سیلاب نـــداریم

دخیل برای رسیدن به عشقی که از روی ایدئولوژی است!

دخیل عشق


یک قطره خون کافی است تا اثر هنری خلق شود، حال این طبیعی است که هنوز هم که هنوز است از ۸ سال جنگ ما آثار هنری بیرون می‌ریزد که بعضی از آن‌ها رکورد نشر کتاب در ایران را شکسته است. و این از خاصیت خون است، اگر هم خونی مقدس به ناحق ریخته شود که دیگر غوغا است.


دخیل عشق هم یک عاشقانه‌ای است که در امتداد این جنگ در جریان است. وقتی عشق با عقیده درهم تنیده می‌شود، عاشق حق دارد برای رسیدن به معشوقش دخیل ببندد به حضرت خورشید، امام رضا علیه‌ السلام که دعا نکرده حاجت می‌دهد.


امّا از این‌ها که بگذریم؛ صبر، تحمل، تلاش، اخلاق و رفتار حوریه ستودنی است. و این کتاب هوس همجواری با امام را دل می‌کارد.


و البته چون رمانی عاشقانه است نیاز به تشبیه‌های ادبی دارد ولی به نظرم در ابتدا کتاب این پیچ و تاب‌های ادبی زیاد بود و خواننده را خسته می‌کند، ولی هرچه به انتها نزدیک‌تر می‌شود ساده‌تر و خوانا تر می‌شود، و شاید هم من به قلمش عادت کردم ... و شاید هم من آدم خواندن رمان‌های عاشقانه نیستم و از همان ابتدا کار را درست پیش برده است.

مشکل بعدی این است که طول می‌کشد تا سر از جریان حوریه در بیاوری ... اطرافیان که شخصیت اول نیستند که بماند.

لذا دو پیشنهاد دارم:

اولا؛ به عنوان اولین کتاب و یا اولین رمان و یا حتی اولین رمان عاشقانه لای این کتاب را باز نکنید! بگذارید برای سوم یا چهارم به بعد.

دوما؛ از ابتدای کتاب خسته نشوید بگذارید حداقل ۱۵۰ صفحه از این دخیل بگذرد بعد اگر خوش‌تان نیامد کنارش بگذارید.



۳ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
chefft.blog.ir 💞💕
۲۱ تیر ۱۸:۴۱
مرسی از معرفی کتاب
🙏🌹
chefft.blog.ir 💞💕
۲۱ تیر ۱۸:۴۱
مرسی از معرفی کتاب
🙏🌹

پاسخ :

:)
آقای مُرَّدَد
۲۱ تیر ۱۹:۳۴
سلام حامد جان.
دخیل عشقُ خوندم. درسته کُنش خیلی دیر اتفاق میفته ولی سرتاسرش سرشارِ از پیامه.
اینکه داستان از یه آسایشگاه شروع میشه برای منِ نوعی که دوست دارم یه روزی به یه نحوی یه کاری به اندازه ی سهمِ خودم برای جانباز ها انجام بدم، یک کششه. یعنی مهدی بچسب به داستان. این انگار قراره رف تو رو بزنه. صبوره شاید خود تو باشی. فارغ از جنسیت و نگاهِ دنیویش.

البته سلیقه ها متفاوته ولی من دوستش داشتم. درست اونجایی که داریم تو ذهن خودمون دنبال این میگردیم که صبوره قراره چطوری عشقشو بروز بده و یهو اون اتفاق میفته و غافلگیر میشیم،(نمیگم که لو نره) درست همون موقع، اوج داستان بود. اوج من. و خیلی ها شبیه من. :D مرسی  بابت معرفی این کتاب. و این تم کتاب

پاسخ :

سلام.
اره واقعا داستان عالی بود ... من وقتی از نیمه گذشت عاشقش شدم و کتاب رو یک روز و نصفه خوندم؛ این یعنی وقتی به قسمت کشش‌دارش رسید فوق العاده کشش داره میشه.

و همونطور که گفتم شاید چون دیگه از من رمان عاشقانه گذشته، برام خیلی فوق العاده نبود .
ولی از کتاب‌هایی هست که به دیگران معرفی میکنم.

و درمورد پیام‌هایی که در متنش نهفته بود؛ فوق العاده بود که من یادم رفت بگم، طوری بود که دل آدم رو نمی‌زد، برعکس خیلی از نویسندگان جدید ایرانی که پیام‌هاشون شدید باعث دل زدگی و اثر عکس می‌شه.

به هر حال ممنون  از لطف نظرت؛ کیف کردم!
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
آنچه در این وبلاگ جریان دارد
کمی توضیح و پرحرفی
کتابی که در حال ورق زدنش هستم 👆
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دفترچه؛ نوشته‌هامو توی خودش جمع می‌کنه!
و اما در کشکول‌من؛ آنچه از کتب علما گدایی کرده‌ام رو نگه‌داری میکنم!

¤ نکته امتحانی:
وقت سخن مترس بگو آنچه گفتنی است
شمشیر روز معرکه زشت است در نیام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از حادثه لرزند به خود قصر نشینان
☆☆☆
ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان