حـ ـلزون

مـ ـا خانه بدوشان، غــ ــم سیلاب نـــداریم

اندر حکایت وبلاگ گردی

توی این فضای انفجار اطلاعات و بمباران و رگبار پیام‌های تلگرامی و پست‌ها اینستاگرامی، وقتی وبلاگ گردی می‌کنم روح و روانم شاد می‌شود؛ و البته عادت ندارم وبلاگ‌های زیادی دنبال کنم و در دنبال کردن وبلاگ‌ها مشکل پسند تشریف دارم! و اگر پستی سر ذوقم بیاورد حتما نظری ایراد می‌کنم.


امّا از همه‌ی این‌ها که بگذریم، وبلاگ‌هایی هستند که هر بار به اینترنت وصل می‌شوم، حتما چک می‌کنم که مطلبی، جمله‌ای، پستی مهمانم کرده‌اند یا نه ؟  و البته این وبلاگ‌ها اکثرا دیر به دیر به روز می‌شوند و زجر کشت می‌کنند ... و تلخ‌تر و مرگ‌بار تر از همه خداحافظی‌های ناگهانی است ... 

و از قضا بعضی وقت‌ها چند وبلاگ باهم بروز می‌شوند و آنقدر کیفورت می‌کند و سرحال می‌‌آوردت که به قسمت وبلاگ‌های تازه بروز شده می‌روی و به دنبال گم‌شده‌ای می‌گردی که این حال را برایت حفظ کند اما ... 

اما سرخورده برمی‌گردی و از کار خود پشیمان و گاها تصمیم به ترک این فضا می‌گیری ...


واقعا چرا و به کجا داریم می‌رویم ؟؟؟ آیا وقت آن نرسیده که در این جنگ نابرابر کمک نفسی برای نفس‌های آخر بلاگستان باشیم ؟

شما اگر بخواهد به وبلاگ و وبلاگنویسی خدمتی کرده باشید، به چه کاری دست می‌زنید؟

۸ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

کتاب دوستان، کتابخانه مجازی برای خود درست کنید!

اصلا چشمی که برای کتاب خرج نشود، چشم نیست! بگذارید نور چشم‌هایتان به خاطر مطالعه کتاب کم شود؛بخواهی نخواهی دید چشم کم می‌شود، و با وجود این گوشی‌ها و شبکه‌های اجتماعی خیلی زودتر از این‌ها چشمان از کار می‌افتد و به قول خودمان عینکی می‌شویم ... و چه بهتر که در عوض این بینایی که از دست می‌دهیم، متاعی با ارزش به دست آوریم ! و چه چیزی بهتر از نتیجه زحمات علما و دانشمندان و محققان که در کتاب‌هایشان گردآوری کرده اند؟؟

خلاصه آنکه کتاب بخوانید.


به مناسبت هفته کتابخوانی می‌خواستم ابراز فضلی کرده باشم که نتیجه‌اش شد این پست و البته در ادامه می‌خواهم برای کتابخوان‌ها شبکه‌ای اجتماعی معرفی کنم!!!! که البته احتمالا خیلی‌ها عضو آن باشند و اطلاع از آن داشته باشند؛ منظورم Goodread's است.


یک شبکه اجتماعی کتاب دوستان و کتابخوانان به خصوص کتاب‌باز‌ها؛ اگرچه معتاد شبکه‌های اجتماعی هستیم و قصد ترک آن را نداریم بهتر نیست که در شبکه‌ای بگردیم که سود فراوانی برای ما دارد؟ در حالی که به اندازه‌ی اینستا حجم مصرف نمی‌کند!

و شما هم با دوستان کتابخوانی بشتری آشنا می‌شوید و در مورد کتاب‌ها گفتگو می‌کنید، و همچنین می‌توانید از کسانی که کتابی را خوانده‌اند مشورت بگیرید.

و این نکته را بگم که هم نسخه تحت وب داره و هم اندروید !

 و توضیحات ویکی‌پدیا 


این هم اکانت من، منتظرتون هستم؛

یه کتابخونه مجازی برا خودت درست کن،

و با ۲۵ میلیون عضو آن به اشتراک بگذار!

۳ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

خانه بدوشیم دیگر


در دایره بی سببی نقطه محویم
هرگز خبر از عالم اسباب نداریم

مدتی است که صفحه‌ای از زندگی‌ام در حال ورق خوردن است، و آنقدر سریع که من فقط توانستم بنشینم و به آن بنگرم ... بی‌اختیاری و جبر را در این مدت خیلی حس کردم، شاید هم بی‌رحمی باشد که بگویم جبر ... این‌ها از رحمت‌های واسعه خدای مهربان است که وقتی برگی جدید از زندگی‌ام را رقم زد این همه نگاه مهربانانه به من بی‌چاره داشت؛ خودم هم این همه را باور نمی‌کردم، گاهی با خودم می‌گفتم که هنوز خواب هستم... و شاید این سرعت بوده که این چنین آشفتگی ایجاد کرده است و سردرگمی و حیرت.

شاید خیلی از اتفاقاتی که امسال برایم رخ داده است را منتظر وقوع‌شان بودم، البته نه در امسال، بلکه سال آینده ولی خوب امسال شد، من نمی‌فهمم که بد شد یا خوب ... ولی می‌دانم که لارطب و لایابس  ... و می‌دانم که از او جز خیر نمی‌رسد اما ...
       
                                   اما از شرّ‌های خودم اطمینان ندارم!!

مخلص کلام اینکه؛ در ظرف چند روز، کمتر از یک هفته تصمیم گرفتیم به مهاجرت و خانه‌ای در استانی دیگر اجاره کردیم و اسباب کشی هم کردم و مستقر شدیم ... همه به صورت ناگهانی؛ 


فعلا از آن شهر عزیز نمی‌گویم! 
تا پست‌های آینده در خماری بمانید :)
۱ نظر ۱ موافق ۱ مخالف

عالم انسان دینی

«عالَم انسان دینی» که در این کتاب مورد بحث قرار می‌گیرد، عالَمی است که ما را متوجه اُنس با حقیقت می‌کند و زیباهایی را که در به‌سربردن با آن عالَم ظاهر می‌شود، می‌نمایاند، و نه‌تنها ریشه‌ی بحران بی‌هویتی بشر مدرن را می‌شناساند، بلکه راهِ برون‌رفت از آن را نیز متذکر می‌شود، تا هرکس عزم عزیمت داشت بتواند قدمی جلو بگذارد.

دانلود و فهرست کتاب در اینجا

۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

آقازاده هم مگه دزد میشه؟

ثبت احوال از این همه تغییر فامیل‌ها شاکی شده است!!!
     من که احساس می‌کنم این تغییر فامیل‌های متعدد و کثیر در این شرایط کثرت اختلاص به خاطر این است که مشخص نشود چقدر از دزدی‌ها کار آقازاده‌ها است. نظر شما چیه؟؟؟


پی‌نوشت: 
یه‌ آقایی فامیل خودش با برادرش فرق می‌کنه که هیچی، پسرش‌ هم فامیلیِ سومی داره که با هر دو فرق داره؛ اصلا منظورم آقایان : عمرانی، فریدون و روحانی نیست !
۱ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

معرفی سایت « لب المیزان »


دومین سایتی که می‌خوام خدمت‌تون معرفی کنم، سایتی است که حداقل روزانه یک بار به آن سر می‌زنم! (اینجا اولین معرفی)

قصد معرفی سایت لب المیزان را دارم، سایتی که  توسط گروه فرهنگی المیزان، سلسله مباحث معرفت دینی را ارائه می‌دهد. 
اگر بخواهم خلاصه بگویم سایت استاد اصغر طاهرزاده است. مایه تعجب است اگر کسی اهل کتاب باشد و ایشان را نشناسد! آدمی که بیش از ۵۰ عنوان کتاب چاپ کرده و در بازار این کتاب‌ها موجود است.

بیشتر دوست داشتم اندیشه این استاد را معرفی کنم تا سایت، ولی خوب با معرفی سایت شاید توانسته باشم کمی هم اندیشه این استاد را به شما معرفی کنم، چرا که در سایت تمامیِ کتاب‌ها و یاداشت‌ها و جزوات استاد در دو فرمت ورد و پی‌دی‌اف به صورت رایگان وجود دارد و همچنین اکثر سخنرانی‌ها و صوت‌های تدریس ایشان نیز موجود می باشد که شما به راحتی می‌توانید دانلود کنید.

علاوه بر تمام این موارد، یکی از مهمترین ویژگی‌های این سایت که آثار استاد را نشر می‌دهند این است که قسمتی تحت عنوان پرسش و پاسخ تعبیه شده است که خود استاد سوالات را در کمترین زمان پاسخ می‌دهند، و یک فرصت است که با یک متفکر و نویسنده و اندیشمند بدون واسطه در ارتباط باشیم.

پس کلیک رنجه‌ای بفرمایید و خود تماشا کنید!
http://lobolmizan.ir
۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

غلط کردن گفتن کفش ۷ میلیونی می‌پوشه!

البته غلط به معنای اشتباه !

یعنی اشتباه که می‌گید پا تو کفش ۷ میلیونی کرده؛ بلکه قیمتش : ۷ میلیون و ۳۰۰ هزار تومن بوده... بله که ۳۰۰ تومن مهمه؛ اینی که شما گردش می‌کنی و قیمت رو رند میکنید، توی زندگی ما نقش مهمی داره!

وقتی از ۷۰۰ تومن حقوق و یارانه یک ماه‌مون، اجاره خونه و اقسات وام کم میشه، این ۳۰۰ تومن باقی می‌مونه که باهاش هزینه‌های زندگی رو می‌دیم. یعنی اگه نباشه دیگه هیچی ... البته توی این اوضاع اقتصادی خوب و درج یک، هیچ قست وامی نمیدیم و منتظریم بریم زندان؛ میگن غذا‌هاش خوبِ.


آقا چرا وبلاگ‌نویس‌ها جدای از اینکه سکولار شدن و کاری به دین ندارن، سیاست رو هم کنار گذاشتن؟ قبلن‌ها وقتی اینجوری میشد توی بلاگستان غوغا بود.

یه رئیس جمهور میاد کلی شاد و خوش‌حال توی این اوضاع و همه‌چی رو میندازه گردن مردم؛ اون وقت توی بلاگستان اتفاقی نمی‌افته؟

۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

حاجی به دنبال بیت خدا، شهید خدا را می‌بیند!


ای شهید تو شهادت را در دل‌های ما زنده کردی ... همانگونه که دوست داشتی، خونت جریان‌ساز شد. شهادت تو چراغی شد برای روشن کردن مسیر .

بعد از تو عشق به شهادتم مضاعف شد و عشق به اردوهای جهادی! تو چه کردی با جانم که هرگاه نیاز به آرام شدن دارم، خودم را در کنار مزار تو می‌بینم ... و چه آرامشی دارد حرم امن کنار مزارت... و چه لذتی دارد بوسیدن قبرت  ... و چه عطری به مغزم می‌رساند بوییدن سنگ قبر معطرت !


تو که شهید شدی برای ما هم دعا کن که شهید بشویم، وگرنه به قول استاد و معلم و شهید اهل قلم سید مرتضی آوینی، اگر شهید نشویم، میمیریم ... ای که دستت می‌رسد کاری بکن.

۱ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

درس نخونید! ولی کتاب بخونید!

لطفا،

خواهشا،

جون هرکی دوس‌دارین

    📒کتاب بخونید!

        📓کتاب بخونید!

            📙کتاب بخونید!


هیچ وقت نمی‌گم؛ درس بخونید  یا  قبول بشید  یا  نمره خوب بیارید  یا  خوب حفظ کنید  یا  برنده بشید یا ....

   فقط می‌گم کتاب بخونید همین!

۴ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

شاش خر بخوری، مثل خر می‌شی !


+ سلام آجی خوبی؟ خوشی؟ چی‌کار می‌کنی؟
ـ سلام آجی جون تو خوبی؟‌ کجایی دیگه به ما محل نمی‌ذاری؟ تو دیگه چرا با واحد، مگه ماشین ندارید؟
+ خوب فرهنگ وسایل عمومی که داریم!
- آجی مامانت چه‌طوره؟ حالش بهتر شده؟
+ آره خوب شده یه دعا نویس پیدا کرده، خوب خوبش کرده، تازه آجی جون نمی‌دونی چقدر این دعا نویسه خوبه؟!!
ـ چرا ؟؟ چی‌کار کرده؟
+ می‌دیدی این پیمان اصلا حرف گوش نمی‌داد؟
ـ خوب؟
+ یه دعا نوشت که پیمان حرف من رو که گوش می‌ده هیچ، قبل هر کاری اول از من اجازه می‌گیره!
ـ جدی؟ منظورت پیمان شوهرت هست دیگه؟ اون که اصلا ...  
+ آره واقعا آجی، یه دعا آسون بود، گفت کاغذ‌ها رو که دعا توش نوشته توی آب بمالید، بعد آب را به یه خر نر بدید، و شاش خره رو بدید به شوهرتنون، ما هم وقتی این‌کار‌ها رو کردیم، این پیمان شده مثل خر، اینقد حرف گوش می‌ده
ـ آجی پس لازم شد، آدرس این دعانوسه رو به من بدی !
+ اون که حتما، اصلا این دعانویس می‌تونه مشکلت رو حل کنه!
ـ آجی خر نر حالا از کجا بیارم؟
+ نگران نباش، اونش با من، مامانم سراغ داره!
ـ وای چه خوب آجی!
 
من دیگه نتونستم ادامه مکالمات‌شان را بشنوم و اتوبوس به ایستگاه رسید و من باید پیاده می‌شدم.


پی‌نوشت :
راوی جریان خاله‌ام بود که در اتوبوس واحد شنیده‌ بود، و برای خنده ما بازگو می‌کرد.
۵ نظر ۳ موافق ۰ مخالف
کمی توضیح و پرحرفی
👆 این کتاب را ورق می‌زنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هرگز مخالفانم را دشمن نمی‌پندارم، بلکه آنها از بهترین دوستانم هستند. و اینکه در منطق من تعصب راه ندارد. پس با خیال راحت ابراز نظر کن!

☆ نکته امتحانی:
وقت سخن مترس بگو آنچه گفتنی است
شمشیر روز معرکه زشت است در نیام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از حادثه لرزند به خود قصر نشینان
☆☆☆
ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان